تبليغاتX
تصوير خيال
تصوير خيال
Communication
 

چند وقتي زدم تو كار Communication و به يه نتايجي هم رسيدم

مثلاً فهميدم كه وقتي يكي رو ديدي كه چشماش چپه بايد بگي

واي، چقدر امروز چشمات قشنگ تر شده

فكر مي كنم به همين زوديها از تنهائي در بيام با اين كشفي كه كردم.   

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 14:9  توسط تصویر خیال | 
 

از كتاب جاناتان مرغ دريايي نوشته ريچارد باخ

تنها قانون اين است كه به آزادي منتهي شود قانون ديگري وجود ندارد.

آن ها شروع به درك هستي واقعي خويش كرده اند.........

هستي واقعي من چيه؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:26  توسط تصویر خیال | 
..... و خاطراتش

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن           وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

درست تا همين يك ساعت پيش من آدمي بودم به غايت نفهم اما الان بعد از خواندن وبلاگ ... و خاطراتش دلم مي خواد سيگارت ببندم به خودمو برم زير رررررررررررررررر حالا هر چي شد.

ممكن است احوالات ذيل به سمع شما در احوالات بزرگان ديني و علمي اندرون و برون وطن نيز رسيده باشد كه صد البته متون ذيل از نسخ ارجينال اين احوالات برگرفته شدندي و در صحت آن شكي نمي باشندي و الباقي نسخ مربوط به ساير بزرگان كپي رايت مي باشندي

اندر احوالات ايشان همي بس كه:

 بر روي زيلوئي كه جهاز منزل گرامشان بوده و از چند نسل پيشتر به اخوالزوجه به ارث رسيدندي  تا كنون سر كرده و هرگز طعم گوشت تازه را نچشيدندي و به مثال  فقرا زندگي مي نمودندي و دايت داشتندي

در يكي از ديت هائي كه ايشان داشتندي دست در يخه جامه خود نمودندي، اورا سورپرايز كردندي و اسكناسي ناچيز به پسركي فهميده دادندي . آنقدر ناچيز كه اوشان مركبي خريدندي. ايشان در يخه جامه خود براي روز نبادا نه مبادا از اين چرك كف دست حمل مي نمودني و برخي از مورخان تخمين زدندي كه جيب ايشان اند جيب بودندي

و در ديتي ديگر عده اي به سر زننان به ديدار ايشان آمدندي و در بازگشت از ايشان قاب دستمال دماغيشان را براي تبرك خواستندي و ايشان بلفور دادندي و ديگري جامه ي ايشان را خواستندي و دادندي و ديگري تنبان ايشان را خواستندي، دادندي و ديگري ....، دادندي و ايشان آنقدر متبركات از خودشان در كردندي كه يكي از ياران فورسماژور چارقدي تهيه نمودندي و ايشان را به منزل رساندني

و بگويم، بگويم نگذار بگويم ريا گردندي، ايشان حتي دچار توهمات الهامات غيبي نيز مي گرديده و به ناگاه سر از دكاني در مي آورندندي كه دكاندارش پشت ايشان اراجيفي را گفتندي

ايشان ديو را سرنگون نمودندي و اوشان پشم بودندي

سخن بسيار است و فرصت اندك

 

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:43  توسط تصویر خیال | 
دلم از غربت توي سرزمينم

به خدا خيلي گرفته

دلم از اين همه آدم كه تو قلبم جا گرفتن

به خدا خيلي گرفته

 ***

ما با نفس صبح كه پيمان بستيم        يكباره به شبنم و سحر پيوستيم

روزي كه منو تو محرم باغ شديم         از ديدن داغ لاله ها داغ شديم

ضرب دل و عشق با توان احساس      ديدم مساويست با شاخه ياس

يكرنگي و نور شيوه ما شده بود        چشمان شما شبيه دريا شده بود

هر لحظه من معطر از ياد تو بود          آن روز عزيز روز ميلاد تو بود

 

نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:18  توسط تصویر خیال | 

 

خييييييييييييييييييييييييلي خستم

نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 8:47  توسط تصویر خیال | 
براي خالي نبودن عريضه
 

۱)به جاي جوشن كبير ۱۰۰ بار گفتم خدايا تو اند همه ي صفتهاي خوبي

 

۲)امروز از رنگ آبي خوشم مي ياد فردا رنگ مورد علاقه ام قرمز امروز عاشق قرمه سبزيم فردا سالاد الويه يه روز از مريم جون متنفرم روز ديگه بهترين دوستمه

احساس آدمهاي دورو و بر من اين روزها اين شكليه ..... من به يك روانپزشك احتياج دارم

نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 9:37  توسط تصویر خیال | 

 

اين روزها پر ترديدم

نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 9:46  توسط تصویر خیال | 
ما خريم

۱)اگه ما بيائيم و اعتراف كنيم خريم بي خيال ما مي شيد

بعد از ديدن برنامه خري ديشب رفتم جلوي آينه يه نگاهي به گوشهام انداختم ديدم نه خدا رو شكر بزرگ نشده اما مثل اينكه اينطوري به نظر مي ياد.

 

۲)برنامه خري:

خرنگار: خوب در خدمت دو تن از گوسفندان عزيزمون هستيم كه به تازگي از مركز خرپروري فارغ التحصيل شدن اگه ممكنه يكم بيشتر از خودتون برامون بگيد؟

گوسفند اول: توي خرپروري خيلي به ما خوش مي گذشت فرصتي بود براي مانكن شدن همه چيز خوب بود و من كلي چيزهاي خوبي ياد گرفتم حتي فهميدم من خرم و به شما هم پيشنهاد مي كنم بيايد اعتراف كنيد خريد. اونجا حتي منو يك دوره فشرده عرعر كردن فرستادن در آخر سخنانم رو باشعري تموم مي كنم ، كي مي گه خر بده وقتي گوسفند خودش عاشق خر بودن.

گوسفند دوم: من خودم دلم خواست خر باشم اصلاً همه خرن ولي خودشون نمي دونن من خرم تو خري هر كي بگه خر نيست غلط كرده بع نه ببخشيد عر عر

خرنگار: شايد يك سري فكر كنن شما تحت تأثير خرپروري و اينكه مدتي را در كنار خرها به سر برديد الان عرعر مي كنيد بعداً پشيمون مي شيد؟

گوسفند دوم: من ۴ تا دليل مي يارم كه اين اتفاق نمي افته

۱- چون من خرم،

۲- نبودن يا خر بودن مسئله اين است

۳- چون گوسفند ساخته دست بشر و اصلاً وجود ندارد

۴- گوسفند اول اون متنتو بگذار اين طرف تر منم ببينم...... من معروفم همه مي دونن من خرم، تو تلويزيون اين گوسفندهاي شبيه سازي را ديدم يه مدتي دلم خواست گوسفند باشم.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 8:56  توسط تصویر خیال | 
از سانسور و دروغ متنفرم
فيلمهاي با سانسور رو اصلاً نگاه نمي كنم به خاطر همينه كه فيلمهاي تلويزيون ابداً نگاه نمي كنم اگه كلي تر بخوام بگم اصلاً تلويزيون نگاه نمي كنم.

چند روز پيش جائي بودم تلويزيون روشن بود و اخبار پخش مي كرد و من چون فقط صداشو مي شنيدم اول فكر كردم برنامه طنز بعد فهميدم نه بابا اخبار

بعد از سقوط قبلي يك هواپيماي ديگر سقوط كرد قطار ورامين، نمي دونم به كجا، چپ كرد و چند تا خبر با نمك ديگه انقدر اين گوينده با احساس و با ذوق خبرا رو مي گفت كه فكر كردم برنامه طنز اجرا مي كنه، اما در آخر اعلام كرد اخبار نمي دونم چند و ۳۰

و من خوشحالم از اينكه حداقل يك ماهي هست كه بي خبرم از اوضاع دورو برم البته بي خبري بهتر از گوش دادن به دروغ و خبرهاي سانسور شده و اراجيف بعضي هاست.

  

نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 8:9  توسط تصویر خیال | 

 

امروز تولدمه

 

نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 9:44  توسط تصویر خیال | 
 
DanceAge.com DanceAge.com DanceAge.com DanceAge.com DanceAge.com DanceAge.com DanceAge.com