تبليغاتX
تصوير خيال
 

برنامه شوك نفرت انگيز ترين برنامه اي كه تا به حال ديدم

خريت محض

مواد بد مي دونم آدم معتاد بد مي دونم قتل بد اينم مي دونم اما اينو نمي دونم كه عامل همه ي اينها  مشمول قانون مجازات مي شه يا نه

*

پدري پس از استفاده از مواد (كه البته از آسمان باريده بود) سر پسر ۵/۴ ساله ي خود را بريد. به همين راحتي

اين وسط چه كسي بايد مجازات بشه

طبق ق.انون ۲۲۰ مجازات اس.لامي پدري كه فرزند خود را به قتل برساند مجازات نمي شود.

طبق ق.انون من درآوردي اس.لامي مواد مخدري كه از قاچاقچيان گرفته مي شود توسط پ.ل.ي.س هميشه در صحنه حاضر مجدداً به فروش مي رسد. البته اگه خوب به قضيه نگاه كني اينو مي توني جزء يكي از چرخه ها دسته بندي كني مثل چرخه ي غذايي

ق.انون ....

مجازات اس.لامي ... دلم مي خواد بالا بيارم

 

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در یکشنبه یکم آذر 1388  |
 كشف بزرگ
 

يك كشف خيلي بزرگ كردم....

اسهال پيش از زندگي خاكي  وجود داشته و در واقع بعضي از انسانها قبل از اينكه پاي مباركشون روي زمين بگذارند اسهال داشتند و در تقسيم اعتماد به نفس و شانس در صف توالت بسر مي بردند.

اين كشفم مي خوام تو كتاب ركوردهاي گينس به ثبت برسونم حالا چرا اونجا؟!

چون فكر مي كنم بالاخره اينجانب يه جا ركورد زدم اونم توي اين صف بوده

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در شنبه سی ام آبان 1388  |
 

ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش         بيرون كشيد بايد از اين ورطه رخت خويش

 

ديروز بعد از ديدن فيلم كتاب قانون گريه كردم نه براي اينكه تحت تأثير فيلم قرار گرفته باشم براي اينكه به ژوليت حسوديم شد براي اينكه من يه انشاء بي موضوعم، خلاء مطلق

"هر ديني داشته باشي مسيحي، شيعه و سني فقط رفتار آدمهاست كه مهمه" خيلي اين حرف راننده به دلم نشست. اما ما انقدر در چارچوب دين قرار گرفتيم كه رفتارهاي انساني فراموشمون شده  

 

 

 

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 Communication
 

چند وقتي زدم تو كار Communication و به يه نتايجي هم رسيدم

مثلاً فهميدم كه وقتي يكي رو ديدي كه چشماش چپه بايد بگي

واي، چقدر امروز چشمات قشنگ تر شده

فكر مي كنم به همين زوديها از تنهائي در بيام با اين كشفي كه كردم.   

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 
 

از كتاب جاناتان مرغ دريايي نوشته ريچارد باخ

تنها قانون اين است كه به آزادي منتهي شود قانون ديگري وجود ندارد.

آن ها شروع به درك هستي واقعي خويش كرده اند.........

هستي واقعي من چيه؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در دوشنبه یازدهم آبان 1388  |
 ..... و خاطراتش

همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن           وقت آن شد که درآییم خرامان به چمن

درست تا همين يك ساعت پيش من آدمي بودم به غايت نفهم اما الان بعد از خواندن وبلاگ ... و خاطراتش دلم مي خواد سيگارت ببندم به خودمو برم زير رررررررررررررررر حالا هر چي شد.

ممكن است احوالات ذيل به سمع شما در احوالات بزرگان ديني و علمي اندرون و برون وطن نيز رسيده باشد كه صد البته متون ذيل از نسخ ارجينال اين احوالات برگرفته شدندي و در صحت آن شكي نمي باشندي و الباقي نسخ مربوط به ساير بزرگان كپي رايت مي باشندي

اندر احوالات ايشان همي بس كه:

 بر روي زيلوئي كه جهاز منزل گرامشان بوده و از چند نسل پيشتر به اخوالزوجه به ارث رسيدندي  تا كنون سر كرده و هرگز طعم گوشت تازه را نچشيدندي و به مثال  فقرا زندگي مي نمودندي و دايت داشتندي

در يكي از ديت هائي كه ايشان داشتندي دست در يخه جامه خود نمودندي، اورا سورپرايز كردندي و اسكناسي ناچيز به پسركي فهميده دادندي . آنقدر ناچيز كه اوشان مركبي خريدندي. ايشان در يخه جامه خود براي روز نبادا نه مبادا از اين چرك كف دست حمل مي نمودني و برخي از مورخان تخمين زدندي كه جيب ايشان اند جيب بودندي

و در ديتي ديگر عده اي به سر زننان به ديدار ايشان آمدندي و در بازگشت از ايشان قاب دستمال دماغيشان را براي تبرك خواستندي و ايشان بلفور دادندي و ديگري جامه ي ايشان را خواستندي و دادندي و ديگري تنبان ايشان را خواستندي، دادندي و ديگري ....، دادندي و ايشان آنقدر متبركات از خودشان در كردندي كه يكي از ياران فورسماژور چارقدي تهيه نمودندي و ايشان را به منزل رساندني

و بگويم، بگويم نگذار بگويم ريا گردندي، ايشان حتي دچار توهمات الهامات غيبي نيز مي گرديده و به ناگاه سر از دكاني در مي آورندندي كه دكاندارش پشت ايشان اراجيفي را گفتندي

ايشان ديو را سرنگون نمودندي و اوشان پشم بودندي

سخن بسيار است و فرصت اندك

 

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388  |
 
دلم از غربت توي سرزمينم

به خدا خيلي گرفته

دلم از اين همه آدم كه تو قلبم جا گرفتن

به خدا خيلي گرفته

 ***

ما با نفس صبح كه پيمان بستيم        يكباره به شبنم و سحر پيوستيم

روزي كه منو تو محرم باغ شديم         از ديدن داغ لاله ها داغ شديم

ضرب دل و عشق با توان احساس      ديدم مساويست با شاخه ياس

يكرنگي و نور شيوه ما شده بود        چشمان شما شبيه دريا شده بود

هر لحظه من معطر از ياد تو بود          آن روز عزيز روز ميلاد تو بود

 

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در سه شنبه هفتم مهر 1388  |
 

 

خييييييييييييييييييييييييلي خستم

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در شنبه چهارم مهر 1388  |
 براي خالي نبودن عريضه
 

۱)به جاي جوشن كبير ۱۰۰ بار گفتم خدايا تو اند همه ي صفتهاي خوبي

 

۲)امروز از رنگ آبي خوشم مي ياد فردا رنگ مورد علاقه ام قرمز امروز عاشق قرمه سبزيم فردا سالاد الويه يه روز از مريم جون متنفرم روز ديگه بهترين دوستمه

احساس آدمهاي دورو و بر من اين روزها اين شكليه ..... من به يك روانپزشك احتياج دارم

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388  |
 

 

اين روزها پر ترديدم

|+| نوشته شده توسط تصویر خیال در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 
 
بالا